تبليغاتX
حرفهای تنهاییم

حسرت حسرت تلخ.

تلخ تر از چاي بدون قند خانه پدري...وداغ, داغتر از زخم دستانش
قدمهايي که بر مي داشت
صندلي هاي خالي..ميز دو نفره
و دردو انبوه روشنفکران پوشالي با چشم هاي کدر
امشب مهمان است به يک فنجان کاپوچينو به سبک مردانه-مردانه از تبار اسکناس هاي تا نخورده
اسکناس هايي با بوي عطر
فنجان گم شده زير خروارها کف...کف کاهي...کف کاپوچينو تلخ ميزند
دستانش را دور فنجان حلقه مي زتد
...
چه سکوت بي پاياني حاکم است
نگاه نگاه ونگاه به سنگيني نگاه مسجد نشينشان سر سفره عقد
امشب مهمان است به يک فنجان کاپوچينو
به تقليد کف هاي کاهي را مي بلعد-دهانش گس مي شود
واين بار دستاني دور کمرش حلقه مي زند
گرم گرمتر از فنجان
دستاني به لطافت دستان دختر همسايه در هماغوشي هاي ممنوع بعد از بلوغ
چه نرمي دل انگيزي به بازوانش تکيه کرده و حريصانه زنانگي اش را مي طلبد
به خواب فاحشه گي فرو رفت و غلتيد ورقصيد و
بيداري
صداي اذان مي ايد
خدا اواز اشتي سر داده وقت رفتن است
اسکناس هاي تا نخورده ودري که پشت سرش بسته شد
فردا مهمان است به يک فنجان کاپوچينو
کف هاي بي مزه را سخاوتمندانه مي بلعد
اسکناس هاي تا نخورده کنار فنجان
وتمام شد
کاپوچينو مزه دلم به هم خوردگي حاملگي مي دهد
معجون کاپوچينو

از سروده ای خانم مریم د

دیماه ۸۶

+ نوشته شده در 23:8 توسط رضا |


 به زودی با شعر جریری از خانم مريم د آپ میکنم

+ نوشته شده در 19:16 توسط رضا |


گفتمش نقاش را نقشی بکش از زندگی .........با قلم نقش حباب بر لب دریا کشید

گفتمش تصویری از لیلی و مجنون را بکش........عکس حیدر در کنار حضرت زهرا کشید

گفتمش بر روی کاغذ عشق را تصویر کن...........در بیابان بلا تصویر سقارا کشید

گفتمش سختی و درد و آه,گشته حاصلم..........گریه کرد,آهی کشید,زینب کبرئ را کشید 

                                      

+ نوشته شده در 23:7 توسط رضا |


من امروز سیمین رو دیدم.

برای دوستایی که تا حدی از ماجرا خبر داشتند باید عرض کنم که آره مثل قبل دوسش دارم

+ نوشته شده در 0:26 توسط رضا |


چشمانم در وياري هميشگي

 

و تهوعي گنديده

 

مرا بالا مي آورد

 

 

 

رنجي شلاق زنان

 

در بند مي کشد ثانيه هاي بيمارم را

 

و

 

زشتي ها سخن مي گويند

 

از  زيبائي زشتشان

 

 

 

پاهايم را ببين  ! !

 

 

خفته  در گيوه هاي فرسوده اي

 

که قرنهاست

 

باور بودارعشق

 

را در آغوش رخوت خود

به اين سو و آن سو مي کشد

و تزلزل دستاني سرد

کودکيم را بر سر راه ميگذارد !

بيهوده باد مي وزد در اين غربت سراي خاك

 

هدر داده ام زندگي ام را اندك اندك

 

مرگ سزاوار من است

 

  زشتها باید بمیرند.

 
آبان۸۶

(از کتاب راه رفتن روی زمین)

+ نوشته شده در 0:25 توسط رضا |



درگذشت استاد حمید عاملی و استاد اکبررادی را تسلیت عرض میکنم

دیشب بار دیگر نخوابیدم و به آسمان تاریک و پر ستاره خیره شدم

وقتی آسمان سیاه پوش شب را دیدم

و چشمهای منتظر در آسمان که چگونه اشک, درخشانشان کرده بود

همچون ستاره ای می درخشیدند و همه آن ها را با ستاره ها اشتباه می گرفتند

طاقت نیاوردم و با آرامشی سرد در نسیم آرام شبهای تابستان

اشک ریختم و اشک ریختم

از لبه ی پنجره بالا رفتم

آغوشم را باز کردم

نسیم آرام شب

با صدای ماشینهایی از دور دست

و صدای کولر های خانه ها که کار می کردند

آرامشم را از پیش بیشتر کرد

همه بودند و جز من با من کسی نبود

اشک ریزان ولی شاد و خوشحال

کم کم پاهایم سست می شدند

آغوشم باز تر می شد

نسیم شب پوست خیس خورده ی صورتم را نوازش میداد

صدا های دور دست و نزدیک آرامم می کردند

سبک ترین فرد روی زمین بودم

دیگر هیچ چیز سخت نبود حتی زندگی!

شاد ترین لحظه ی عمر من بود

مشکلات پایان یافته بود

به هر کجا که می خواستم, می توانستم پرواز کنم

من غول زمین بودم

قدرتمند

شاد

آرام

سبک

پیروز

آری, من بر زندگی چیره شده بودم.

از کتاب راه رفتن روی زمین(در دست چاپ)

+ نوشته شده در 1:47 توسط رضا |


پخش اختصاصی از این سایت

از سروده های خانم مریم د

انگار همين ديروز بود
در ميان بوي خام کودکي ام که هنوز از تندي بلوغ دور بود
در هياهوي حرفهاي يواشکي
مادر بزرگم را مهماني عزيز بود
مهمان مادر بزرگم چشمانش را پشت شيشه هاي تميز مخفي کرده بود
و
ان قدر شجاع بود که کفشهايش گلهاي ابکشي شده فرش مادر بزرگ را له کرده بود
لبخند مي زد شايد از اين فتح مي باليد
و
مهربان تر از يک لبخند بود با من /بوسه اي
ونواي قلقلک اور عزيزم
و
ان قدر روشنفکر بود که سيگار مي کشيد
حتي از مهمان هاي پدر بزرگ هم بيشتر حرفهاي سياسي مي زد
ولي من هيچ گاه نفهميدم چرا مادرم ان روز بزک کرد و با او رفت
وهيچ گاه نفهميدم چرا مهمان روشنفکر مادر بزرگ شبها به خانه ما مي امد
و مادرم برايش منقل مي گذاشت و ديگر روشنفکر نبود

و شايد هرگز نفهمم چرا مهمان روشنفکر مادر بزرگ ان شب به

بستر من لغزيدوتا صبح مرا رهسپار زنانگي کرد
شايد فردا بفهمم چرا فردا که من مهمان روشنفکر خانه اي شدم
با تمام زنانگي ام

آذر۸۶

+ نوشته شده در 15:17 توسط رضا |


سال نو میلادی رو هم به همه ی دوستان تبریک میگم


جرم اين است
تو انکار مردانگي من فرياد زنانگي ام
سکوت/خاموشي/اضطراب/لرزش دستان سرد
نفس هاي ترسان:فروخورده:باز امده
لرزش دستان سرد:سردتر از مرده مردي از بامداد تا اکنون
و نوازش ها و حيوانييت هاي فرو خورده
تکرار...تکرار
درد همين تکراراست
کاش جسارت فرياد بود
کاش جسارت فريادشان بود از پس پشت شهوتهاي منزه
که تن ات را خواهانم...تمام زنانگي ات را
اکنون
نه فردا
دستانت راخواهانم نوازشي باشد برايم
اکنون
نه فردا
پيچ وتاب
نفس هاي سنگين را اکنون و نه فردا
لحظه..اوج...واکنون را پايان رسيد
کاش مي دانستند مرا زنانگي ننگ نيست:که مي فربندم با فردايي نا خواسته/کاذب
مرا چشمان تو ديدن /خاموش در مدفن خواهش زنانگي است
تو انکار مردانگي
من فرياد زنانگي ام
کاش نمي الودي هماغوشي ات را/تماميت يک زنانگي را در التماس نوازشهايت /به فردايي کذب که هرگز از راه نخواهد رسيد.
کاش مي دانستي در همان اکنون که دستانت از التماس نوازش دستانم فارغ امد
من به ادراک طغيان شهوت خاموش چشمانت/غرقه در معصوييت پوسيده اجباري رسيدم
جرم اين است
من فريادم
تو انکار
 
خرداد 86

این شعر از سرو ده های دوست بسیار خوبم خانم (مریم د)وبه در خواست خودشون در این وبسایت گذاشته شده.

+ نوشته شده در 0:24 توسط رضا |



اولین باران پاییز بود
پنجره را باز کردم

باد می بارید
باران می وزید

سندباد روشن شد:

ای گوهر پاک در نیلوفر!ای نور ای برهان ای آشکار ای درخشنده.

اولین باران پاییز بود
پنجره را باز کردم
باران موتسارت شده بود
ولفگانگ آمادئوس باران.

 


اولین باران پاییز بود
پنجره را باز کردم
عاشق به معشوق گفت:
اگر نمی توانی مرا در قلب خود نگهداری
یک شب
مرا در خانه ات نگهدار
فردا هم روز خداست.

اولین باران پاییز بود
پنجره را باز کردم
شاعر هوس دانایی کرده بود
چون خوک پیری
جلوی ویترین کتابفروشی
                            کز کرده بود.

اولین باران پاییز بود
پنجره را باز کردم
دختر فراری که با علت  رفته بود
با دلیل به کوچه بازگشت.
گفت: ای سندباد
به ازای هر دانا که می میرد
صد ابله به دنیا میاید
وبه ازای هر عاقل که می میرد
صد عاشق .
گفتم:می خواهم به رحم بازگردم.

اولین باران پاییز بود
پنجره را باز کردم
هستی باز شد
من هستی شدم
بودا خندید
آسمان باز شد.

اولین باران پاییز بود
پنجره را باز کردم

بوی خدا پیچیده بود
یاد ابلیس افتادم.


به یاد فریب و غفلت و تمنا و جهل گریستم
به یاد خرد و شفقت و نور و شفا خندیدم.
نه به دنیا آمدم نه مردم
تنها تماشا کردم
در اواخر این لحظه
نیلوفر پیچیده بر نور وباد و باران وزمان را.

+ نوشته شده در 2:24 توسط رضا |


 

 به کمتر از تـو

                       راضي نشدم

 

 و از آن روز که

                    تـو را با آن مرد ديدم

 

 

 به کمتر از براندازي حکومـت

                                   راضي نشدم.

 

 

 

 

 این شعر در کتاب سبد نرگس کاری مشترک با چند شاعر دیگر در ۱۳۷۸به چاپ رسید.

+ نوشته شده در 3:18 توسط رضا |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

برای خرید کتاب شعر "ملودی منهدم"
به کتابفروشی داروک واقع در تقاطع تخت طاووس و لارستان مراجعه کنید.
"سبد نرگس" نایاب و "راه رفتن روی زمین" در دست اقدام است.

رهروي نيالوده
تماشاگري آواره
بگذار ديگران هر چه مي خواهند به او بخندند
او زندگي خود را مي كند
بي هيچ نگاه به ديگران
سراپا شادي.

(یک متن ذن)

علاقه مندیها

بودیسم
موسیقی
ذن
تائو یسم
حمایت از حیوانات
موسیقی
ر یکی
شعر نو
چهره شناسی
سنگ درمانی
تعبیر خواب
موسیقی
خودکشی
----------------------------------------------------------


صفحه نخست
پست الکترونیک


پیوندهای روزانه

(-(-(-(زیر فواره ی اسمت)-)-)-)
گشت و گذاري در پايتخت ايران ، تهران
(×(×(×(×(×(×(×(×(×(×(×(×(×(تبت )×)×)×)×)×)×)×)×)×)×)×)×)×)
ویپاسانای چند زبانه
فرهنگ نامه بودیسم و ذن
سایت ذن ایران
سایت فارسی بودیسم
(×(×(×(×(×(×(ذن)×)×)×)×)×)×)×)
گفتگوهاي هارمونيك
آرشیو پیوندهای روزانه


نوشته های پیشین

آبان 1387

اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386


آرشیو موضوعی

دست نوشته
دل نوشته
خدای بی خدایان


پیوندها

(*(*(خاطرات گم شده ....)*)*)
(-(-(نقاب)-)-)
(*(*(فریاد خاموش)*)*)
(*(دوسسسسست دارم)*)"(*(غزل)*)"
(*(*(دخترتنها....)*)*)
(*(*(آژنس مسافرتی سراغ)*)*)
ღღدو راز عشقღღ
metalpesado
►▓◄ پـــادشاه امــنــیـت و ترفند در وب ►▓◄
darklyrics
centurymedia
vampsin
ღღبزرگ ترین وبلاگ عاشقانهღღ
(*(*(*(بهونه ی من)*)*)*)
§..::جدیدترین موزیک ها::..§ ۞§..::بهترین کلیپ ها::..§۞
(*(*(*(بیاتوتنهایی)*)*)*)
(*(*(*(شبگرد تنها)*)*)*)
(*(*(*(دلکده)*)*)*)
عاشقانه * LOVING
(*(*(*(سینا)*)*)*)
(*(*(*(magic box)*)*)*)
(*(*(*(صحنه سکوت)*)*)*)
(*(*(*(Modern)*)*)*)
دشمن دخترا(حامدهاکان)
گروه وب لاگ های رضاگستر
(*(مرکز پخش فيلتر شکن)*)
(*(*(یک انسان !)*)*)
انجمن حمايت ازحيوانات
(*(*(banoye aseman)*)*)
(*(*(رهگذر )*)*)
(*(*(دنیای بر ریای ما دوتا )*)*)
(*(*(من تنهایم تنهاتر از تنها)*)*)
@ کادو اس ام اس @
(*(*(فرشته معصوم)*)*)
(*(*(بروبكس رپرامارات)*)*)
(*(*(لحظه)*)*)
(*(عاشق دل شکسته و تنها )*)
.*•.(¯`•.غریبه آشنا.•´¯).•*.
(*(*(اگه بری دلواپسم...)*)*)
(*(*(قاطی پاطی)*)*)
(*(*(سرنوشت)*)*)
(*(*(دختری که در یک قبرستان متروکه خاک شده)*)*)
(*(*(يه عشق خاص يه آدم خاص)*)*)
(*(*(من اولین محکومی ام که حسرت عفو ندارد)*)*))
*(زادمهرمهرآفرین ( حسن توکلی ))*
(*(اگه عاشقی بیا اینجا)*)
(*( تیم طراحان حرفه ای قالب وب)*)
(*(*(همه گربه های شاعر)*)*)
(*(*(فقط1عشق)*)*)
(*(*(عکس در عکس متن در متن)*)*) نفيسه ي عزيز
(*(اشعارعاشقانه بين دختروپسروعكس عاشقانه)*)
(*(*(عاشق گم شده)*)*)
(*(*(حرف هاي خودماني)*)*)
(*(*(*(*(*(*(بودا)*)*)*)*)*)*)*)
(*(*(هفت جام نرگس)*)*)
((تفریح+خنده))
(*(*(لحظه)*)*)
(*(*(یه دفتر ساده)*)*)از دوست خوبم (*الین*)
(-(-(مهناز تی تیش مامانی )-)-)
(-(-(بروبكس رپر امارات)-)-)
(*-(*-(اگه عاشقی بیا اینجا )-*)-*)
(-*(-*(دوستت دارمها...آه...چه کوتاهند)-*)-*)
(-(-(نديدم بهاری / محبت ز ياری / دلم غرق خون )-)-)
سوداگران در شكل دوست/بر نارفيقان شرم باد::
(-(-(خرم اباد )-)-)
(-(-(عشق من)-)-)
**تنهاتر از تنهایی**فرزانه ي عزيز*
(-(-(عشق یا هوس؟؟؟)-)-)
(-(-(حلقه هاي كاغذي)-)-)
(-(دست نوشت هاي يكي..)-)
# تيلوري از جنس ممنوعه #


    تعداد بازديدها: