|
|
حسرت حسرت تلخ.
تلخ تر از چاي بدون قند خانه پدري...وداغ, داغتر از زخم دستانش از سروده ای خانم مریم د دیماه ۸۶ + نوشته شده در 23:8 توسط رضا |
به زودی با شعر جریری از خانم مريم د آپ میکنم + نوشته شده در 19:16 توسط رضا |
گفتمش نقاش را نقشی بکش از زندگی .........با قلم نقش حباب بر لب دریا کشید گفتمش تصویری از لیلی و مجنون را بکش........عکس حیدر در کنار حضرت زهرا کشید گفتمش بر روی کاغذ عشق را تصویر کن...........در بیابان بلا تصویر سقارا کشید گفتمش سختی و درد و آه,گشته حاصلم..........گریه کرد,آهی کشید,زینب کبرئ را کشید + نوشته شده در 23:7 توسط رضا |
من امروز سیمین رو دیدم. برای دوستایی که تا حدی از ماجرا خبر داشتند باید عرض کنم که آره مثل قبل دوسش دارم + نوشته شده در 0:26 توسط رضا |
چشمانم در وياري هميشگي
و تهوعي گنديده مرا بالا مي آورد رنجي شلاق زنان در بند مي کشد ثانيه هاي بيمارم را و زشتي ها سخن مي گويند از زيبائي زشتشان پاهايم را ببين ! ! خفته در گيوه هاي فرسوده اي که قرنهاست باور بودارعشق را در آغوش رخوت خود به اين سو و آن سو مي کشد و تزلزل دستاني سرد کودکيم را بر سر راه ميگذارد ! بيهوده باد مي وزد در اين غربت سراي خاك هدر داده ام زندگي ام را اندك اندك مرگ سزاوار من است زشتها باید بمیرند. (از کتاب راه رفتن روی زمین) + نوشته شده در 0:25 توسط رضا |
دیشب بار دیگر نخوابیدم و به آسمان تاریک و پر ستاره خیره شدم وقتی آسمان سیاه پوش شب را دیدم و چشمهای منتظر در آسمان که چگونه اشک, درخشانشان کرده بود همچون ستاره ای می درخشیدند و همه آن ها را با ستاره ها اشتباه می گرفتند طاقت نیاوردم و با آرامشی سرد در نسیم آرام شبهای تابستان اشک ریختم و اشک ریختم از لبه ی پنجره بالا رفتم آغوشم را باز کردم نسیم آرام شب با صدای ماشینهایی از دور دست و صدای کولر های خانه ها که کار می کردند آرامشم را از پیش بیشتر کرد همه بودند و جز من با من کسی نبود اشک ریزان ولی شاد و خوشحال کم کم پاهایم سست می شدند آغوشم باز تر می شد نسیم شب پوست خیس خورده ی صورتم را نوازش میداد صدا های دور دست و نزدیک آرامم می کردند سبک ترین فرد روی زمین بودم دیگر هیچ چیز سخت نبود حتی زندگی! شاد ترین لحظه ی عمر من بود مشکلات پایان یافته بود به هر کجا که می خواستم, می توانستم پرواز کنم من غول زمین بودم قدرتمند شاد آرام سبک پیروز آری, من بر زندگی چیره شده بودم. از کتاب راه رفتن روی زمین(در دست چاپ) + نوشته شده در 1:47 توسط رضا |
پخش اختصاصی از این سایت از سروده های خانم مریم د انگار همين ديروز بود و شايد هرگز نفهمم چرا مهمان روشنفکر مادر بزرگ ان شب به بستر من لغزيدوتا صبح مرا رهسپار زنانگي کرد آذر۸۶ + نوشته شده در 15:17 توسط رضا |
سال نو میلادی رو هم به همه ی دوستان تبریک میگم
این شعر از سرو ده های دوست بسیار خوبم خانم (مریم د)وبه در خواست خودشون در این وبسایت گذاشته شده. + نوشته شده در 0:24 توسط رضا |
باد می بارید سندباد روشن شد: ای گوهر پاک در نیلوفر!ای نور ای برهان ای آشکار ای درخشنده. اولین باران پاییز بود اولین باران پاییز بود اولین باران پاییز بود اولین باران پاییز بود اولین باران پاییز بود بوی خدا پیچیده بود + نوشته شده در 2:24 توسط رضا |
به کمتر از تـو راضي نشدم و از آن روز که تـو را با آن مرد ديدم به کمتر از براندازي حکومـت راضي نشدم. این شعر در کتاب سبد نرگس کاری مشترک با چند شاعر دیگر در ۱۳۷۸به چاپ رسید. + نوشته شده در 3:18 توسط رضا |
|