|
|
دوستان عزیز سلام
در طی این مدت کوتاه اما بسیار دشوار از تمامی شما عزیزانی که با پیام ها و پیگیری های خود به من و خانم مریم دلگرمی میدادید بسیار سپاس گذارم. امیدوارم که باز با شروعی دوباره و در کناره یکدیگر بتوانیم قدمی حتی کوچک برای فرهنگ و هنر این مرزو بوم برداریم. لازم به ذکر است که از خبر گذاری دانشگاه علامه (علامه بلاگ عزیز)برای پیگیری و آنلاین بودن اخبار من و خانم مریم دانشور از طریق سایت ایشان نتشر میشد تشکر و قدر دانی کنم و از تمامی یه دوستان( که اگر بخواهم نام ببرم ممکن است نام عزیزی آورده نشود و ما شرمنده بشیم بنا بر این )به طور کلی از تمامی شما عزیزان تشکر و قدر دانی دارم. لازم میدانم که در اینجا مراتب سپاسگذاری مریم د عزیز را نیظ به شما ابلاغ کنم و گله ای هم از برخی خبر گذاری ها داشته باشم. بعداز اتفاقات تلخ به وجود آمده تنها خبرگذاری مهر و ايسنا وخبرگذاري دانشگاه علامه به درج و توضيح اين ماجرا پرداختند و وقتعي بنده روز يك شنبه به دادگاه مراجعه نمودم فقط خبر نگاران اين سه خبر گذاريرا ديدم كه از ايشان تشكر و از دوستان ديگر گلمند هستم.اين تشكر و گلگي مشترك بوده و نظر خانم مريم دانشور نيظ همين ميباشد. باز هم از طرف خودم و خانم مريم د از شما عزيزان تشكر ميكنم + نوشته شده در 21:42 توسط رضا |
ديروز انگار روز خوبي بود ================================= من از اين شهر حرف مي زنم :شهري با شبهاي سياه و روزهاي خاکستري با همان کوچه اي که خانه ما ان جاست/ و خانه تو دور تر در کوچه اي که ديگر بن بست نيست من از اين شهر حرف مي زنم با هزاران رنگ بي رنگش و هزاران هزار دروغ صادقش من فقط حرف مي زنم /فرياد نمي زنم **** مردمان اين شهر را باغهايي است بادرختان سرو وديوارهاي که انقدر بلند ترند که کلاغها هم قدرت پروازشان نيست کتاب مي خوانند کتابهاي سخت تر از کتابهايي قطور و همه را از بر مي کنند و در مهماني هايشان فقط حرف مي زنند/از انچه از بر کرده اند. مردمان اين شهر حرف مي زنند از عشقهايشان و هميشه اشک مي ريزند و خود کشي مي کنند مردمان اين شهر هم چنان که پيمان مي بندند/مي گريزند و همچنان که مي گريزند سخت مظلوم مي نمايند/ پهن مي کنند و گاه گاه شمع روشن مي کنند...بستري رنگين تر مي طلبند براي شبي که در پيش است و انگار مي کنند طلب توبه است از خدايي که نهان است در کتابي برايشان و هر روز بر سر مناره اي فريادش مي کنند/همين مهماني که چشمهايش بسته است تا هيچ نبيند مي توان عاشق بود! باز هم مي توان عاشق بود ------------------------------------------------------------- دوستای گلم..ممنونم از ابراز این همه محبت پروانه ی مهاجر عزیز این هم ,همان شعریست که بعداز ۲سال بارای اولین بار و برای روز تولدم همنطور که قول داده بودم نشر کردم از همه ی دوستان هم برای تبریکشون ممنونم این دو شعر به خواست خدا در کتاب راه رفتن بر روی زمین چاپ شده و به زودی کل مجموعه به دست عزیزان میرسه باز هم ممنونم + نوشته شده در 22:29 توسط رضا |
نخ من توي دست توست عروسك گردان.
بكش . با اراده خودت ببر منو . هر جا كه ميخواي. هر چي تو بگي قبوله عروسك گردان. هر كاري تو بخواي ميكنم. مثه دلقك ميشم . مثه عاشق . مثه پرنده . مثه هر چي تو بگي. اما بذار بذار روز مرگم رو خودم انتخاب كنم عروسك گردان. اين تنها آرزوي ماريونت هست. بالا پايين. من توي اراده آشفته تو دست و پا ميزنم. من روي صحنه تاريك و روشن تو ميرقصم و ادا در ميارم. اوني كه تو ميخواي. من بدون تو هيچم . چون تو عروسك گردان مني. و من عروسك تو. --------------------------------------- دوستان عزیز سال جدید رو به همتون تبریک میگم.امیدوارم سال خوبی داشته باشید. این شعر از سروه های خانم ماریونت هستش که زیادهم از من دل خوشی نداره.گر نظرای قبلی رو بخونین متوجه میشین. این شعر بنا به درخواست خود ایشان و برای رفعه کدورت ها.............. در وبلاگ من قرار گرفته و خبر جالب تر اینکه پخش اختصاصی یه + نوشته شده در 2:23 توسط رضا |
|