|
|
در غم چه به سر مي برد؟ در ميان دستان خون آلوده مردي
آنگاه کلاغان تعزيه آمدنم را سرودند.
در گور تنهايي خويش آواز ناآشناي زيستن را سر دادم
در بي کرانه برفي عشق دست پا زدم
آنگاه سگان؛زوزه کنان؛تلنگر صد عقربه را براي من سرودند
در گور تنهايي خويش موسيقي آشناي مرگ را نواختم
+ نوشته شده در 0:57 توسط رضا |
|