|
|
دیشب بار دیگر نخوابیدم و به آسمان تاریک و پر ستاره خیره شدم وقتی آسمان سیاه پوش شب را دیدم و چشمهای منتظر در آسمان که چگونه اشک, درخشانشان کرده بود همچون ستاره ای می درخشیدند و همه آن ها را با ستاره ها اشتباه می گرفتند طاقت نیاوردم و با آرامشی سرد در نسیم آرام شبهای تابستان اشک ریختم و اشک ریختم از لبه ی پنجره بالا رفتم آغوشم را باز کردم نسیم آرام شب با صدای ماشینهایی از دور دست و صدای کولر های خانه ها که کار می کردند آرامشم را از پیش بیشتر کرد همه بودند و جز من با من کسی نبود اشک ریزان ولی شاد و خوشحال کم کم پاهایم سست می شدند آغوشم باز تر می شد نسیم شب پوست خیس خورده ی صورتم را نوازش میداد صدا های دور دست و نزدیک آرامم می کردند سبک ترین فرد روی زمین بودم دیگر هیچ چیز سخت نبود حتی زندگی! شاد ترین لحظه ی عمر من بود مشکلات پایان یافته بود به هر کجا که می خواستم, می توانستم پرواز کنم من غول زمین بودم قدرتمند شاد آرام سبک پیروز آری, من بر زندگی چیره شده بودم. از کتاب راه رفتن روی زمین(در دست چاپ) + نوشته شده در 1:47 توسط رضا |
|