|
|
این شعر رو تقدیم میکنم به یک دوست جدیدکه دوروست مثل دریا پاک,آرام(ولی از طوفانش باید گریزان باشیم)صبور,مرموز و بی انتهاست(بانوی شب) و تقدیم میکنم به دوست قدیمیم مریم د عزیزو تقدیم به دوستی که با نظرهای زیباش همیشه من رو شرمنده ی خودش کرده. نازی عزیزاین بانوی پرمهر ایران که به قول دوست عزیز مریم د (نمونه ی کاملی از یک بانوی شرقیست)
وقتي آسمان سياه پوش شب را ديدم و چشمهاي منتظر در آسمان که چگونه اشک, درخشانشان کرده بود همچون ستاره اي مي درخشيدند و همه آن ها را با ستاره ها اشتباه مي گرفتند طاقت نياوردم و با آرامشي سرد در نسيم آرام شبهاي تابستان اشک ريختم و اشک ريختم از لبه ي پنجره بالا رفتم آغوشم را باز کردم نسيم آرام شب با صداي ماشينهايي از دور دست و صداي کولر هاي خانه ها که کار مي کردند آرامشم را از پيش بيشتر کرد همه بودند و جز من با من کسي نبود اشک ريزان ولي شاد و خوشحال کم کم پاهايم سست مي شدند آغوشم باز تر مي شد نسيم شب پوست خيس خورده ي صورتم را نوازش ميداد صدا هاي دور دست و نزديک آرامم مي کردند سبک ترين فرد روي زمين بودم ديگر هيچ چيز سخت نبود حتي زندگي! شاد ترين لحظه ي عمر من بود مشکلات پايان يافته بود به هر کجا که مي خواستم, مي توانستم پرواز کنم من غول زمين بودم قدرتمند شاد آرام سبک پيروز آري, من بر زندگي چيره شده بودم نقطه.
از کتاب راه رفت روی زمین(دردست اقدام) + نوشته شده در 17:38 توسط رضا |
|